آنم که بینصیب ز نورست خانهام
تاریکتر ز خلوت گورست خانهام
ای چرخ کلبهام بنزول ستم مده
رحمی که در محلهٔ زورست خانهام
موران بسهو طمعه گهی سویم آورند
از بس شبیه خانهٔ مورست خانهام
نگشایدش بهیچ طرف چشم روزنی
آری عجب مدار که گورست خانهام
ای غم پیاده نفس خویش را مسوز
آهستهتر خرام که دورست خانهام
گویا پریوشی بسرم میکند گذار
کامشب نیازمند بخورست خانهام
بیعکس یار آینهوارش فروغ نیست
گر ز آبگینه ورز بلورست خانهام
جیبی نمیدرد که نهم نام روزنش
خوش دروفات شمع صبورست خانهام
فردا شبم بهای چراغی ده ای سپهر
کامشب ز یار چشمهٔ نورست خانهام
تا در وجود «طالبم» از آه و اشک او
آمادهٔ هزار فتورست خانهام