طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰۵

بر آنم کز جنون بر پیرهن یک تار نگذارم

ز چندین خرقه بر تن یک گریبان وار نگذارم

نبندم راه سیل گریه بر مژگان مگر وقتی

که یک لخت جگر در دیدهٔ خونبار نگذارم

بدین بلبل مزاجی دارم آن غیرت که گر روزی

گل از بالم دمد لخت دل از منقار نگذارم

نه دنیا بود منظورم نه دین در طاعت عصیان

کرام الکاتبین را خواستم بیکار نگذارم

ز آه خود سمومی تاختم بر گلستان « طالب »

که بی لعل لب او غنچه‌ئی بر بار نگذارم