ما زیر هفت پرده می ناب میکشیم
خون میخوریم و دست و دهن آب میکشیم
برخلق روشن است همه راز ما چو روز
جامی چو آفتاب بمهتاب میکشیم
قربانیان مسلخ ذوق شهادتیم
خمیازه بر توجه قصاب میکشیم
در مسجدیم و طاعت میخانه شغل ماست
جامی بطاق ابروی محراب میکشیم
هر کس که بود شد بخشی شکرگوی بحر
ما انتظار گوهر نایاب میکشیم
بریاد او به نیت او بر خیال دوست
گر زهر و گر شراب و گر آب میکشیم
آسایش لحد نه چو آرام بستر است
ناموس مرگ بیشتر از خواب میکشیم
مشاطه گر نهایم عروسان نغمه را
برز لفشان چه شانه ز مضراب میکشیم
«طالب» من و توایم که رنگین ترانهئی
گاهی بکوش رغبت احباب میکشیم