چمن چمن گل حسرت بباغ دل دارم
سبو سبو می غم در ایاغ دل دارم
دمی ز صحبت اهل وفا نیم محروم
همیشه پیک غمی در سراغ دل دارم
بشمع دیده اگر آستین زدم مفروز
که زیر دامن مژگان چراغ دل دارم
خزان رسید و زبوی رفته هنوز
ذخیرههای جنون در دماغ دل دارم
کجاست دیده که تهجرعهئی بدیده برد
ازین متاع که من در ایاغ دل دارم
جهانیان همه آشفتهٔ گل اند و نسیم
منم که گوشهٔ چشمی بداغ دل دارم
ز یاد عیش سراسیمه میشود «طالب»
چه دشمنی است که من بافراغ دل دارم