ما شعله را ز حوصله کس نام کردهایم
هرجا همای دیده مگس نام کردهایم
انصاف بین که آبله پایان شوق را
در راه دوست اهل هوس نام کردهایم
از باغ خلد سینهٔ ما دلگشا تر است
این روضه را بهرزه قفس نام کردهایم
مهمان یکدو روزهٔ ما بیش نیست حیف
این آه سرد را که نفس نام کردهایم
«طالب» اگر بشهپر عنقا گرفته اوج
خندیدهایم و بال مگس نام کردهایم