طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۶۰

یک ره هوس روزن باغی نکشودیم

بر بوی گل آغوش دماغی نکشودیم

بر کلبهٔ ما جوشش پروانه‌گران بود

زان روزنی از نور چراغی نکشودیم

چیدند گل از بال هما اهل دل ما

گلگونهٔ بخت از پر زاغی نکشودیم

چندانکه طبیبان روش مهر نمودند

بر مرهمشان دیدهٔ داغی نکشودیم

«طالب» بن هر موی جهان طی نظر داشت

وز گمشدگان راه سراغی نکشودیم