طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۵۸

چون بلبل همت نظر، از باغ دنیا دوختم

چشمی که پوشیدم ز گل، بر خار صحرا دوختم

رویم سیه کز سادگی شرمنده کردم دوست را

او تیغ پنهان زد بدل من زخم رسوا دوختم

از بسکه چاکم بر جگر آن غمزه بیرحمانه زد

یک نیمه زخمم کهنه شد یک نیمه را نادوختم

«طالب» زبیم چشم زخم از روی او بستم نظر

یعنی شکاف دیده را یک جا نه صد جا دوختم