طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۳۵

ما بلبلان لب از طلب کام بسته‌ایم

چشم هوس ز گلشن ایام بسته‌ایم

هر عقده‌ئی که در شکن دام زلف ماست

پیوند الفتی است که با دام بسته‌ایم

سیماب محو چاشنی اضطراب ماست

برخود بهرزه تهمت وآرام بسته‌ایم

خوش کعبه‌ایست کوی توکز لذت‌طواف

ما رهروان بهرقدم احرام بسته‌ایم

باصد هزار درد نهانی بروی خلق

چون صبحدم‌گشاده نه‌چون‌شام بسته‌ایم

«طالب» بحرف یاوه میالا زبان که ما

قفل خمار بردهن جام بسته‌ایم