ما گرچه در مذاق حریفان چو شکریم
درکام خویش نسخهٔ زهر آب خنجریم
بنشانده زابلهی پر پروانه را خدنگ
در دست شعله گرم شکار سمندریم
از مامجو بلندی پرواز ز آنکه ما
چون شاخ گل بفصل خزان بال بیپریم
بلبل مصاحب گل و پروانه یار شمع
مادر جهان زبلبل و پروانه کمتریم
با آنکه ضعف پردهٔ روی نمود ماست
چون نیک بنگری بنظرها مکریم
«طالب» چو تخم آز و هوس درزمین عشق
دایم زشرم نشو نما خاک برسریم