میکشم بروی گل و تازه میشوم
چون تشنهٔ برق خرمن خمیازه میشوم
ناموس می نمیبرم از جام بیحساب
رونق فزای باده به اندازه میشوم
گمنام نغمه را بدلم شور دیگرست
ورنی هلاک شعبه و آوازه میشوم
گر از تبسم تو شکفتم عجب مدار
داغم بالتفات نمک تازه میشوم
«طالب» صفت ببزم تو اجزای عیش را
ترتیب داده نایب شیرازه میشوم