طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۰۰

کم فروغ خردگیر و نور شرع پذیر

که آفتاب شریعت به از ستارهٔ عقل

گهی بمشورت شرع تیز می‌کن کار

تمام عمر مرو ره باستخارهٔ عقل

مپیچ گوش ارادت ز حکم نافذ شرع

که در اجارهٔ شرعی نه در اجارهٔ عقل

عروج پایهٔ معراج مصطفی بنگر

یکی بعذر فرود آ ازین منارهٔ عقل

یکی ز روی ادب شرم کن بناز مساز

به پیر شرع طرف طفل شیرخوارهٔ عقل

شمار شرع گذشت از هزار و درگذر است

ز یک بده رسد و نگذرد شمارهٔ عقل

بحرف شرع گهی گوش می‌ده از ره هوش

مدار چشم شب و روز بر اشارهٔ عقل

کناره تا بمیان گشته و نمی‌دانم

که در میانهٔ عشقیم یا کنارهٔ عقل

بیزم شرع چو ایمانیان درآ «طالب»

مکن ز دور چو یونانیان نظارهٔ عقل