طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۸۳

ای بادهٔ راحت اثر مرهم عاشق

ای مایهٔ ناموس و غم ماتم عاشق

حسن از تو برد شهرت و عشق از تو برد فیض

هم کوثر معشوقی و هم زمزم عاشق

بر نسخهٔ عیسی صفتان جمله گذشتیم

جز باده ندیدیم دوای غم عاشق

عاشق نه حریفیست که بی او بتوان زیست

گیرم کم دنیا و نگیرم کم عاشق

عاشق بود از ذوق حیات ابد آگاه

سرمایهٔ عمر ابد و یکدم عاشق

نی بیم خرابیست در او نی غم آسیب

عالم نبود امن تر از عالم عاشق

عقل ارچه بهر شعبه و بیغوله برد راه

سر بر نکند از ره خم در خم عاشق

از شبنم و گل دیدهٔ عاشق نبرد فیض

لخت دل و اشک است گل و شبنم عاشق

«طالب» می و کیفیت می همدم بزمند

جز ناله بخلوت نبود محرم عاشق