من کیم ماهیی بدام فراق
کام خشک آمدم بکام فراق
بوی گل بودم از لطافت وصل
دود گلخن شدم بشام فراق
طعن مستی مزن که بخت مرا
سخت لبریز داد جام فراق
تند میتاختم بعرصهٔ وصل
زد فلک بر سرم لگام فراق
عرض افغان مبر که نکهت زخم
نرسیده است بر مشام فراق
بر وصالت وصیتی است مرا
که بکوشد در انتقام فراق
مرغ فربه بدم بگلشن وصل
مور لاغر شدم بدام فراق
صورت هجر سر کند «طالب»
بر وصال ار نهند نام فراق