طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷۱

تا بر صحایف از قلم صنع زاد خط

یک‌صفحه را بحسن خطت رو نداد خط

استاد صنع نیک رقم زد خطت بلی

نیکو تراود از قلم اوستاد خط

خط خوش‌نماست شوخ سیه‌چرده‌را بروی

زآن رو که معتبر نبود بی سواد خط

زیبد اگر شکسته نویسان روزگار

از صفحهٔ عذار تو گیرند یاد خط

خط آفتاب روی ترا امتیاز داد

انصاف ده دگر چه کند زین زیاد خط

بینش فزای دیدهٔ «طالب» خط کسی است

کز کلک او قرینهٔ گوهر فتاد خط

یعنی وزیر کامل دانا که عقل کل

تا دید رأی او بغلامیش داد خط

قط زد سپهر خامهٔ زرین آفتاب

وانکه بیندگیش بکاغذ نهاد خط

خواند ضمیرش از پس‌صد پرده‌شام تار

بر لوح دل نویسی اگر بی مداد خط

تا علم را بود به نسب هم نژاد شعر

تا شعر را بود بمثل خانه‌زاد خط

جز مخزن نفایس علمش مباد شعر

جز حجلهٔ عرایس شعرش مباد خط