میچمد آن سرو گلزار از قفا میآیدش
بوی فتح غنچه از بند قبا میآیدش
چون برفتن پی کندگم کآن تذرو خوشخرام میرود
وز نقش یا بوی حنا میآیدش
تاکجا میخورده و درسر چهدارد آنسوار
کز دهان تیغ بوی خون ما میآیدش
مهر میجوید بخاصیت دلم زبنای دهر
زانکه مردم در نظر مردم گیا میآیدش
ترک من خودرا ز دلجوئی نیارد بازداشت
چون کند امروز آئین وفا میآیدش
دل ز بس خوکرده درعشق تو باپیغام یاس
هرچهمیگویندبرگوشاین صدا میآیدش
کی فرود آرد ز استغنا بما طرف کلاه
آنکه بوی سرکشی در نقش پا میآیدش
زه بتحسین از کمان برگوش گردون میرسد
برنشان چون ناوک کاکل ربا میآیدش
غنچه در پیش دلم ضبط تبسم میکند
کز رخ گلهای داغ او حیا میآیدش
شد دلم «طالب» ضعیف آنسانکه درباران مهر
بر سر از هر قطره سنگ آسیا میآیدش