طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴۴

عشق نخلیست آرزو شاخش

دل بیتاب مرغ گستاخش

رشته در سوزن ار کشد عاشق

مار بر سر زند ز سوراخش

پیش ازین بی ادب نبود دلم

کرم دوست کرد گستاخش

چشم او آهوئیست مشکین خال

وآن دو ابروی عنبرین شاخش

روز «طالب» مکن سیه که توئی

شمع ایوان و حجره و کاخش