طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳۹

غم آشنای تو گلگشت باغ میگردش

جبین فروزی شمع دماغ میگردش

بسوز عشق کسی را که دل غیور افتاد

شباهت گل سوری بباغ میگردش

دلم ز همدمی بلبلان پریشان نیست

حریف نغمگی خیل زاغ میگردش

مرا دلیست‌پریشان‌که جلوه‌های نسیم

در آستین ریاحین دماغ میگردش

زچشم خلق گریزان دلیست «طالب» را

که کنجکاوی طبع سراغ میگردش