طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۲۴

دلا ز راست روی در هراس و بیم مباش

چو دیو منحرف از راه مستقیم مباش

ره تردد جاسوس احتیاط مبند

بصلح مصلحتی ایمن از غنیم مباش

بسان غنچهٔ تمکین شکفتگی میورز

چو باده مسخره چون زعفران ندیم مباش

مشام شوق گهی تازه کن بجذب شمیم

همیشه منتظر جلوهٔ نسیم مباش

سئوال خصمی و رادی بهم نیاید راست

مشو ملول ز محتاج ما کریم مباش

بهر طریق که مایی قدم در آن داری

بجان بکوش که گردی تمام نیم مباش

بطرز تازهٔ «طالب» ردیف و قافیه سنج

مقلد روش نا خوش قدیم مباش