باصد آئینه بره میروی از آه بترس
بس تنک جوشی از تیر سحرگاه بترس
صد خطر داری و از هیچیک آگاه نهئی
سخت مستانه بره میروی از راه بترس
چون دراین راه رفیق تواجل ساختهاند
گام غافل مزن ایدوست ز همراه بترس
هرگ درکوچهٔ مستی سگ غافلگیراست
پس بغفلت مرو از مردن ناگاه بترس
پیش از آسیب ز گردون حذرت میبایست
اینزمان خواه مترس از فلک وخواه بترس