طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰۸

همدرد منی با دل افروخته میساز

با سینهٔ چاک و جگر سوخته میساز

چون صرفه درآئین خموشیست دهانرا

میدوز و بسوز دهن دوخته میساز

ایدل همهٔ عمر تنعم نتوان کرد

یکچند بلخت جگر سوخته میساز

با محنت صیاد گرت میل رهائیست

یکچند چو مرغان نو آموخته میساز

«طالب» ز غم اندوختنت حوصله شد تنگ

زین بیش میندوز و بالندوخته میساز