طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۰

جلوهٔ سروسهی را بلب جو بگذار

بگذر از طوبی و سر در قدم او بگذار

ای مصور چه کشی صورت آن طرفه نگار

زلفش از موی قلم کش قلم مو بگذار

آهوی چشم ترا خال تو آهو برمایست

سر آهو بره در گردن آهو بگذار

یکجهان قابل تدبیر دو ابروی تو نیست

دو جهان را بیکی گوشهٔ ابرو بگذار

ایکه نقد دو جهان با غم او می‌سنجی

سنگ دور افکن و گوهر بتراز و بگذار

قفل حیرت بسر انگشت خرد گردد باز

روز اندیشه سری بر سر زانو بگذار

با خزان گوی که ما زنده بیوئیم بیوی

آب و رنگ از چمن ما ببر و بو بگذار

طوطئی آینه برگیر و ببین صورت دوست

نیستی فاخته دم در کش و کوکو بگذار

نقد و جنس غم او ساز فراهم «طالب»

و آنچه غیر از غم او جمله بیکسو بگذار