طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۶۰

خصم عیشم گر غمی داری بیار

غم حیاشد ماتمی داری بیار

شعله برزخم گرانی می‌کند

زین سبکتر مرهمی داری بیار

سینه غماز است و دل غمازتر

راز را گر محرمی داری بیار

اینکه می‌بینم همه نا آدمند

ایجهان گر آدمی داری بیار

ما بدندان مهر برلب می‌نهیم

گر تو لعل خاتمی داری بیار

نقد این عالم نکو سنجیده‌ام

غیر ازین گر عالمی داری بیار

«طالب» از آتش دمم سوزانتر است

گرمتر گر زین دمی داری بیار