طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۲

باز این سر سودائی سودای دگر دارد

دیوانگیش روی صحرای دگر دارد

کی با تو شود همسر جان گرچه عزیز آمد

تو جای دگر داری او جای دگر دارد