طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۷۶

حسنی که ز پی صد دل دیوانه ندارد

افسرده چراغیست که پروانه ندارد

شایستهٔ همصحبتی دردکشان نیست

آن‌کس که سری با می و میخانه ندارد

کس نیست دراین گوشهٔ میخانه که دردل

آشوبی از آن نرگس مستانه ندارد

هردم بدلم می‌کند از بوالهوسی جای

گویا غم هر جائی او خانه ندارد

دی‌محو تو در جام نظر شیرهٔ جان داشت

امروز بجز بادیه پیمانه ندارد

«طالب» درآرایش معنی زچه بستی

بگشای که گیسوی سخن شانه ندارد