رفتم ز دست بوی فراق از کجا رسید
گوئی دم سموم بشاخ گیا رسید
ای زال چرخ در گرو منت توانیم
هر مهر مادری که نمودی بما رسید
بیمیل فرقت تو نخوردیم خون خویش
ماندیم تا فراق تو را اشتها رسید
بنگر فلک چه فیض رسا نشد که مردمیش
از کاینات جمله گذشت و بما رسید
چون بردلم رسید نسیمی ز باغ عیش
تا نشکفد سموم غمی از قفا رسید
زآنگونه از نهیب فراق تو در برم
بشکست رنگ دل که بگوشم صدا رسید
ظن بد مبر که هر که خطا برقضا نوشت
خود بر سر خطای خود آمد چو وا رسید
هر بیت عاشقانه که «طالب» سرود دوش
بیگانه بود لیک بگوش آشنا رسید