تلخی چشیدهام نفسم با اثر بود
زهر آب داده تیغ بخون تشنهتر بود
بی بال و پر بسوی تو پرواز میکنم
کی مرغ روح در گرو بال و پر بود
تلخابهٔ مرا مزه بادام تلخ نیست
نقل می غم آبلهای جگر بود
بر سقف خانه دایرهٔ مه رقم کنم
تا وقت نزع شکل توام در نظر بود
پرخونتر انتخاب کنم دل که نزد عقل
زیباتر آن عقیق که سیرآبتر بود
از بس گرفته گرد و کنارم حباب اشک
ویرانهام چه کارگه شیشهگر بود
از این بغمزه نیز بخونریز گشتهای
گر سایهٔ تو زخم کند کارگر بود
«طالب» مکش می ومده احباب را صداع
یک سر چرا وسیلهٔ صد دردسر بود