بملک عشق قضا حکمران نمیباشد
زمان ستیزه کش آسمان نمیباشد
مکن بهیچ علامت سراغ دوست نگر
بدین نشانه که او را نشان نمیباشد
شکفتهبین برخ چون خزان من گل اشک
دگر مگو که گلی در خزان نمیباشد
زخویش در طلبت گم شدم، ندانستم
که مرغ وصل ترا آشیان نمیباشد
بکنج صبر من و دل دو شمع خاموشیم
مرا زبان و سراو .... نمیباشد