با شوق دوست مرحلهها میتوان برید
صد ساله ره بیک تک پا میتوان برید
آنجا که زلف یار کمند افکند بناز
دست کدام دلشده را میتوان برید
گفتم دعای بی اثری سر دهم بچرخ
پنداشتم اثر ز دعا میتوان برید
در ملک عشق ضابطهئی در لباس نیست
آنجا کفن بشکل قبا میتوان برید
رنگ از حنا بریده نگردد به تیغها
باور مکن که عشق مرا میتوان برید
گردست و پا دراز در آن گلستان کنند
دست شمال و پای صبا میتوان برید
«طالب» اگر بود پر و بالی ز شوق دوست
چون تیر آه راه هوا میتوان برید