آنکه مارا از شکر خواب عدم بیدار کرد
میتواند دولت بیدار با ما یار کرد
خون گرمم صرفهٔ آرام در اعضا ندید
خویش را در کاسهٔ مرغان آتشخوار کرد
ما خموشان را زبان معذرت کوتاه بود
عذرهای لنگ مارا لطف او هموار کرد
اشک ریزان از در گلشن برون رفتم که دوش
نالهٔ مرغ بهاری در دل من کار کرد