طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۴۵ - ۳

برفت جان بشتابی‌که در تن آمده بود

گمان بری‌که بر آتش گرفتن آمده بود

بسرقامت او دیده تا گشود سرشک

چو طوق فاخته‌ام تا بکردن آمده بود