طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۳۹

چو گوش بر اثر سوز و غلغلم کردند

ادیب فاخته استاد بلبلم کردند

کمان لطف کشیدند بر دلم ز کمین

ولی شهید به تیر تغافلم کردند

زمان زمان رسدم از دل این ترانه بگوش

که پاره پاره‌تر از خرقهٔ گلم کردند

چو حرف کام زدم نقد چند ساله شکست

همان حواله بصبر و تحملم کردند

بهیچ شهر دلم «طالب» از ملال نرست

چه روز بود که بیرون ز آملم کردند