روی چو سوی چمن، رو بروی تو آید
بهر گلی که اشارت کنی بسوی تو آید
روم بگلشن و آتش زنم بخرمن هر گل
مگر گلی که ازو برمشام بوی تو آید
چه رهروی که دو منزل یکی ز شوق نماید
دلم گذر کند از کعبه و بکوی تو آید
گلی تو لیک به آتش موافقست مزاجت
عجب مدار گر از شعله بوی خوی تو آید
بود بسوی تو ای پیر دیر روی حریفان
که بوی فیض ز جام تو و سبوی تو آید
گل انتظار تو دارد در آ بزمزمه «طالب»
که بوی نالهٔ بلبل ز گفتگوی تو آید