طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۹۶

ز یاد لعل نوشینش هوس بر من هجوم آرد

چه شهد است این که از یادش مگس بر من هجوم آرد

ز یاد مستی چشمان یارم رو دهد حالی

که بی تابانه از هر سو غمش بر من هجوم آرد

سرایت بر فغانم خواند افسونی که از هر سو

چو فریادی کنم فریاد رس بر من هجوم آرد

غم دل را گریزی نیست بر من هر کجا هستم

اگر در گلشنم ور در قفس بر من هجوم آرد

بدین افسردگی دارم مزاج شعله چون «طالب»

نفس در سینه‌ام پیچد چو خس بر من هجوم آرد