طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۶۶

خوبان بدل مهر و محبت ننمایند

کش زود اسیر غم و محنت ننمایند

بر هیچ دلی مرهم راحت نگذارند

کز نیش غمش باز جراحت ننمایند

هر دل که غمت یافت نهان دارد‌ش از خویش

این جنس متاعیست که قسمت ننمایند

آزاد دلان چون روش خویش گزینند

جز بندگی عشق وصیت ننمایند

عیش دو جهان پیشکش بوالهوس این بس

کو را بغم عشق حوالت ننمایند

خاصان بخسان انس نگیرند وگرنی

طبع مگس از شهد به خست ننمایند

صد آینه سازند که از سینهٔ «طالب»

جز صورت زیبای تو صورت ننمایند