جریدهٔ عملم را نشاید آسان خواند
چو نامه گشت سیه مشکلست بتوان خواند
ز خوردهگیری اهل حساب آزادم
ورق سیه نه چنان کردهام که بتوان خواند
دلا ملوث عقلی مخوان عزایم عشق
جنب روا نبود سورههای قرآن خواند
سیاه بختی تن سرنوشت من بنهفت
بشب چگونه توان این خط پریشان خواند
نظر که کامروا از خط عذار تو شد
چه کود کیست که دیباچهٔ گلستان خواند
درآ بمکتب حسنش چه کودکان «طالب»
که گل رسالهٔ خوبی در این دبستان خواند