طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۳

اسیر عشق گریبان دلیر پاره کند

به نیم عربده زنجیر شیر پاره کند

هوس بود نه محبت که مرد سودایش

بجیب زود برد دست و دیر پاره کند

کجاست عقل که چون شور عشق گردد گرم

هزار جامه در آن دار و گیر پاره کند

کفن چه باشد اگر کشتهٔ عشق است

زره بیار که همچون حریر پاره کند

درآ بباغ چو «طالب» بین که گل صد جیب

چگونه از اثر یک صفیر پاره کند