تا چو بلبل رهم بباغ افتاد
شور عشقیم بر دماغ افتاد
گشتم ایوب لیک ز آتش عشق
بر تنم کرم شب چراغ افتاد
آه من چون فتیله بر سر بحر
هر کجا پا نهاد داغ افتاد
دل آوارهٔ من از پی دوست
آن قدر رفت کز سراغ افتاد
گشت «طالب» جلیس طالع خویش
بلبلی همنشین زاغ افتاد