طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۱۰

مجنون تو ذوق شکر و شیر نداند

جز لذت خائیدن زنجیر نداند

کاری نگشود از نفس سوخته فریاد

کین ناله ره خانهٔ تأثیر نداند

از مصحف رخسار تو زاهد نبرد فیض

کآن طوطی بی آینه تصویر نداند

چشم تو با حباب عتابش نه زبانیست

این ترک ختا جز دم شمشیر نداند

کاخ دلم آمادهٔ صد گونه خرابیست

این کعبه پذیرفتن تعمیر نداند

دل سعی ندارد بره کعبهٔ آن زلف

این سست قدم لذت شبگیر نداند

خون به عنان نکسلد از دیدهٔ «طالب»

آرام بلی آب سرازیر نداند