طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۸

دل آتش‌پرست ما سراغ مل نمی‌گیرد

کنار سبزه و پیرامن سنبل نمی‌گیرد

بدین سامان که دارد از سعادت فرق ما همن

هما چون آشیان در چین آن کاکل نمی‌گیرد

ز بس خو کرده است با سیل خون طفل سرشک من

بدریا میزند خود را سراغ پل نمی‌گیرد

مگر چون من بیازارگلی دارد سرو کاری

که این صیاد چابکدست جز بلبل نمی‌گیرد

ز مرغان چمن «طالب» نواسنجی نمی‌بینم

که طرز نغمه یاد از «بلبل آمل» نمی‌گیرد