طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۸۵

شبم آئینهٔ دل با صفا بود

گل تأثیر در دست دعا بود

بموئی از سر گردون خطا شد

خدنگ آه من کاکل ربا بود

بکمتر گریه‌ئی شدم محو گوئی

سواد دیده‌ام رنگ حنا بود

فتاد آخر بچاه غم نگونسار

مرا دل پارهٔ سر در هوا بود

مرا هرگز نبود از دهر بختی

و گر هم بود «طالب» نارسا بود