طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۷

نگارین توسنی کان نازنین در زیر زین دارد

ز شوخی جای نی بر آسمان نی بر زمین دارد

ز مشکین حلقه‌های سنبل زلف گره گیرش

بهر انگشت دست شانه صد انگشترین دارد

نمیدانم چه دارد بر سر آن بدخو که از امشب

فزون از آستین چین سیاست بر جبین دارد

ز لخت دل فلک را جیب پر شد خاک را دامن

هنوز این چشم حسرت گریه‌ها در آستین دارد

رقم بر صفحهٔ رو آن نگار چار ابرو را

دو بیت آمد کز آن هر مصرعی صد آفرین دارد

بر ایمانم چو گل خندید و بودش حق بدست آری

کسی کو ترک عفت کرده کی پروای دین دارد

تذرو جلوه دارد حسرت رفتار او در دل

غزال فتنه داغ شوخی او بر سرین دارد

فلک صرف دل ما کرد سامان ملال اکنون

ندارد آن قدر کلفت که موری را غمین دارد

اگر هردم صفی برهم زند می زیبدش «طالب»

شهنشاه دلست و ملک خوبی زیر زین دارد