معاشران که بیزم تو بار می یابند
طراوت گل و رنگ بهار مییابند
گذشت سال نو و دوستان ز گلزارم
هنوز نکهت گلهای پار مییابند
رفیق جویان طی میکنند از اغیار
هزار قافله تا نیم یار مییابند
عمارتی نبود تربت غریبان را
غنیمت است که شمع مزار مییابند
بسینه مال حلالیست درد او کاحباب
اگر کنند یکی کم هزار مییابند
معاشران بدل آمیزش نگاه ترا
چو آشنائی مضراب تار مییابند
ز خاکماچو درمهای تازه سکههنوز
نگین نگین جگر داغدار مییابند
بگور شغلسخن خوشتر اهل معنیرا
چراکه از پس مرگ اعتبار مییابند
بچشم مضطربان خار میخلد « طالب »
دمی که راحت ما برقرار مییابند