طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۵

سبوکشان که بغل برگشاده می‌تازند

دو اسبه سوی صراحی و باده می‌تازند

عنان بکف دم مارست رهروان ترا

چو مور درقدمت ز آن پیاده می‌تازند

بسرهوای تو دارند زین سبب عشاق

چو باد روی بصحرا نهاده می‌تازند

شنیده‌اند نسیم تو شاهدان بهار

که سینه چاک و گریبان گشاده می‌تازند

سبک عنانی ارباب فیض را نازم

که رخش همت در گل فتاده می‌تازند

خراب سروقدان حریص جولانم

که از نسیم صبا هم زیاده می‌تازند

ز عطر جیب که مستند بلبلان «طالب»

که چون نسیم دل ازدست داده می‌تازند