دفتر ببین که معنویان چون نوشتهاند
الفاظ را فکنده و مضمون نوشتهاند
ما کودکان مکتب دل را سواد چشم
روشن ز مصحفی است که با خون نوشتهاند
اشراقیان صحیفه نسازند پر نگار
لوح مرا بکلک فلاطون نوشتهاند
خواندیم سر بسر همه تفسیر عشق بود
مضمون نامهئی که به مجنون نوشتهاند
آمادهٔ جلای نظر شو که ساقیان
خط پیاله بر لب میگون نوشتهاند
روحانیان ز خامهٔ آهم کتابها
بر پیشطاق گنبد گردون نوشتهاند
نقش قدم مگوی که سرمشق رهرویست
سطری که بر صحیفهٔ هامون نوشتهاند
بر صفحهٔ رخت رقم کهنه محو گشت
این عنبرین خطیست که اکنون نوشتهاند
«طالب» نصیب ما ز می لاله رنگ نیست
ما را برات نشأه بافیون نوشتهاند