مجردان که دل آسوده از بدو نیکند
ز عقل دور ولیکن بعشق نزدیکند
مگو نیند طلبکار باده اهل صلاح
ز چشم مست تو محتاج نیم تحریکند
چراغ فیض شود روشن از دل جمعی
که در شکنجهٔ غمهای خانه تاریکند
وگر بصحبت هم رغبتی کنند رواست
شکست و خاطر ما هر دو خویش نزدیکند
کنند رخنه گروهی بسینه «طالب» را
که با کمان بلند و میان باریکند