طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶۹

مجردان که دل آسوده از بدو نیکند

ز عقل دور ولیکن بعشق نزدیکند

مگو نیند طلبکار باده اهل صلاح

ز چشم مست تو محتاج نیم تحریکند

چراغ فیض شود روشن از دل جمعی

که در شکنجهٔ غمهای خانه تاریکند

وگر بصحبت هم رغبتی کنند رواست

شکست و خاطر ما هر دو خویش نزدیکند

کنند رخنه گروهی بسینه «طالب» را

که با کمان بلند و میان باریکند