طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶۳

رفت آنچنان که گرد رکابش کسی ندید

وز همرهان بغیر شتابش کسی ندید

دردا که شد نصیب لب جرعه نوش ما

خونابه‌ئی که دود کبابش کسی ندید

ای اهل درد مژده که عیش از میان ما

غایب شد آنچنان که بخوابش کسی ندید

چشمم چمن چمن گل نظاره چید دوش

از چهره‌ئی که غیر نقابش کسی ندید

تا سایه از خط تو نزد غوطه در شراب

مژگان بکرد چشم حبابش کسی ندید

گلزار عیش وقف صبا گشت حاصلش

رنگ گل و نسیم گلابش کسی ندید

دیدند اهل دل همه را مست خواب ناز

خواب منست آنکه بخوابش کسی ندید

خاموشیم ز غایت خامیست ورنه عشق

فارغ ز ناله مرغ کبابش کسی ندید