گلافشان شعلهئی چون پرتو آن رو نمیباشد
پریشان سنبلی چون سایهٔ آن مو نمیباشد
دیار عشرت است این کز زمینش خنده میروید
درین کشور گره گستاخ بر ابرو نمیباشد
شراب عشق نوش و در حریم کعبه مستی کن
مترس از محتسب کین تلخ میرا بو نمیباشد
تمیز حور و غلمان زین ادا مفهوم میگردد
که آشوب کمند زلف با گیسو نمیباشد
بهمسجد رو اگر چون زاهدان در قید صحرایی
که اینجا قبلهئی جز گوشهٔ ابرو نمیباشد
ندارد قول این طوطی مقالان فیض گفتارم
بلی کیفیت اعجاز با جادو نمیباشد
اگر آزار دل کفر است در ناموس دینداران
جوی اسلام جز در کشور هندو نمیباشد
ترنج جلوهئی یارب نصیب کام شوقم کن
که بیمار ترا صفرا شکن لیمو نمیباشد
سرشکم بوسه بر آئینهٔ زانو زد و شادم
که بیم زنگ با آئینهٔ زانو نمیباشد
باشک بیغمان مکشای آغوش نظر «طالب»
که چندان آب و رنگی با گل خودرو نمیباشد