تخم آسایش ازین مزرعه کم سبز شود
این گیاهیست که در دشت عدم سبز شود
دانهٔ عیش نروید ز گلستان ارم
ور بدوزخ فکنی تخم الم سبز شود
بخیال کف او مزرعه کاران امید
دانه بر خاک فشانند درم سبز شود
شوخی نشو و نما تخم تمنای ترا
نابجایست که ناکاشته هم سبز شود
مژهٔ اشکفشان را شرف شاخ گلست
کز نم چشم غزالان حرم سبز شود
روز باشد که ز خونباری این دیده مرا
دانهٔ آبله در زیر قدم سبز شود
دانهٔ مهر و وفا سبز نگردد «طالب»
ور شود سبز بصحرای عدم سبز شود