وجه بخت است اینکه آفت نیز از من میمرمد
شعلهام از خار و خس برقم زخرمن میمرمد
گر سراپا چون ید بیضا شوم گیتی فروز
بخت مبروصم تصور کرده از من میمرمد
قطرهٔ اشک از گریبان باز میگردد بچشم
طفل هم در عهد بخت ما ز دامن میمرمد
میمرمد از سایهٔ بختم سپهر بد لگام
آری آری از پلاس تیره توسن میمرمد
شیوهٔ صید دلم رم کردن از صیاد نیست
میمرمد از وحشی اما از رمیدن میمرمد
من عزایم خوان نیم بخت مساعد دیو نیست
حیرتی دارم که چون از سایهٔ من میمرمد
خشم و ناز شعله و گل گر نکاهد عنقریب
«طالب» از آتش ستان بلبل ز گلشن میمرمد