احباب ز دل چون گرهٔ کینه گشایند
آغوش قدح بر می دیرینه گشایند
رسمیست قدیم اینکه حریفان مشرب
قفل در می در شب آدینه گشایند
خوبان چه عجب گر بتماشای دل خویش
بر چهرهٔ هم آینهٔ سینه گشایند
کردم در دل باز بر آن عارض پر نور
زانگونه که آئینه بر آئینه گشایند
«طالب» لب اندیشه گشود و گهر افشاند
اهل سخن اینسان در گنجینه گشایند